
لعنتی.. چقدر تایپ کرده بودم:/ + به تعویق افتاد! فعلا! افتاد واسه پنجشنبه انشالله! اگه بازم حرفش عوض نشه. + میخوام بخاطر یکی خودمو به در و دیوار بزنم که حتی یک کلمه نمی پرسه حالت چطوره! + اینقدر لاغر شده که انگار یکی دیگه ست. خیلی عوض شده قیافه ش. فکر کنم به زور 45 کیلو باشه دیگه. + نمیدونم دردم چیه. بودنش یه جور. نبودنش بدتر. بودنش فقط میدونم یه چیزی بپرسم جواب میده. و خبری از اون آدمی که میشناختم و سه سال پای اون یک سال موندم، نیست. نبودنش ولی دق داره. اشک داره. نگرانی داره. دلتنگی داره. + بودن...
ادامه مطلب
نمیدونم این بار همه چی جدیه یا بازم لحظه آخر قراره بچه بازی دربیاد. اگه همه چی قطعی باشه سه شنبه پیششم. آرزو می کنم با دیدنش حالم واقعا ازش به هم بخوره. ازش بدم بیاد و راحت بشم بالاخره از این عشق مزخرف و وابستگی احمقانه رهایی پیدا کنم. تمام ظاهرش حالم رو بهم بزنه. طرز صحبت کردنش یا راه رفتنش... آداب معاشرتش ضعیف باشه. به خودش نرسیده باشه. چشمم باز بشه به روی واقعیت. و امیدم اینه که بدون اجازه م بهم دست نزنه. و اون لحظه احمق نشم که راضی شم تن به هر خفتی بدم. دوست دارم مشروب بخورم ولی عقلم از بین ...
ادامه مطلب