با شعله قرار داشتیم ساعت 7 ببینیمش وقتی میاد عکس هاشو چاپ کنه. ساعت 7 بهش زنگ زدم و گفت هنوز مغازه ست و منتظرمونه. دنیا اول نخواست بیاد چون هم دور بود هم از اون طرف باید تا قبل از 9 می رفت خونه. منم البته باید تا 9 خونه عموم می بودم وگرنه عمو منو میکشت! هرچند که بعد فهمیدم زن عمو اوضاع رو اوکی کرده بود که تا 9 هم اگه نرسیدم چیزی نگه! خلاصه... تقریبا بدو بدو رفتیم مغازه مامان شعله! شعله به هم ریخته بود! عکس هایی که ادیت کرده بود چند ساعت پیش پریده بودن و دوباره از اول ادیت کرده بود. خیلی حرص خورده بود و کاملا متوجه شدم که کلافه و ناراحته. گفت که ماهان هم باهاش تماس گرفته و خواسته بوده همدیگه رو ببینن ولی خب شعله کار داشت و نرفته بود. از برخورد سرد ماهان دلگیر بود. خلاصه رفتیم دنیا رو تا سر کوچه شون رسوندیم و بعد شعله اومد منو تا در خونه عموم برسونه. باهام حرف زد و گفت که دلگیر شده. از ماهان و اینکه همیشه برای همه بوده و هیچکس برای اون همیشگی نبوده. بهم گفت ولی همش براش یه تمرین بوده. که بدونه هیچکس همیشگی نیست و آدم ها میان و میرن. گفت خدا دوستش داشته که هر بار هم یکی از آدم های زندگیش رفته، خدا براش یکی دیگه فرستاده. ازم تعریف کرد:) گفت تو آدم توداری نیستی. ولی باید یه قسمت هایی از شخصیتت رو که پنهانه کشف کرد! گفت همون قسمت هایی که من و دنیا کم کم داریم کشف می کنیم! گفت آدم های احمق و ظاهر بینی مثل محمدرضا نمیتونن شخصیت من رو ببینن. دلم گرم شد به بودن شعله... بغلش کردم و گفتم مراقب خودش باشه و هرجا که حوصله ش سر رفت بهم زنگ بزنه.
ساعت 10 بهم زنگ زد و زنگ زدم بهش. داشت تنها پیاده می رفت. ماهان گفته بود میخواد دو هفته ای از همه دور باشه. و شعله رو هم جزء همه حساب کرده بود. دوست مهربونم بغض داشت. گریه کرد. بهش گوش کردم. خواستم دلداری بدم ولی فکرکردم الآن فقط احتیاج داره که حرف بزنه نه حرف بشنوه! یکم که آروم شد مجبور شدیم قطع کنیم. آخر شب کلی باهام حرف زد. ازم تشکر کرد که همیشه حرفاشو گوش میکنم.بهش گفتم که بهترین دوست منه... گفتم که خوشحالم که روزهاشو با من می گذرونه...
دنیا دیشب انگار که کمی دلش خالی شده باشه وقتی بهم پی ام میداد می خندید. بهم گفت تو خوبی مهسا. گفت همیشه خوب بمون یا حداقل سعی کن خوب بمونی. گفت چقدر خوبه که من و شعله هستیم! بهش گفتم خودت خوبی که منو خوب می بینی. دقیقا جمله هایی که مهرداد یادم داده بود!
فائزه سر اون مشکلاتش دیشب خواست که بیاد و با من هم اتاق بشه. من گفتم نه. دلخور شد. خیلی! ولی برام آرامش خودم و راحت بودنم تو جایی که میخوام یک سال زندگی کنم، ارجحیت داشت به ناراحت شدنش! حرفامو نفهمید و این چیز عجیبی نیست! بهرحال من سعی می کنم بیشتر از قبل هواشو داشته باشم. یه پست گذاشت اینستا و ازم تعریف کرده بود. عکس منم گذاشته بود! یه عکس بی کیفیت که خودم نداشتمش! آخرش نوشته بود تولدت پیشاپیش مبارک! و کامنت های تبریک! شعله بعدا بهم گفت که فائزه اشتباهی فکر کرده تولدم دیروز بوده! و بعد که شعله گفته اصلاح کرده و نوشته پیشاپیش! برای من نیتش مهم بود. و صد البته دیگه برام چندان مهم نیست که اصلا کسی بهم تبریک بگه. ذوق تبریک تولد رو تو این سه چهار سالی که با مهرداد بودم از دست دادم. وقتی یادش نبود! وقتی یک سال به کل فراموش کرد! خداروشکر که امسال هم هست... یک سال دیگه هم داشتمش... با سختی... با دل شکستگی... ولی خداروشکر که داشتمش...
شاید میلاد بخواد روز تولدم بیاد اینجا. خیلی تو فکرشه... از روزی که اومدم دیگه خیلی کم حواسم بهش بوده... خودش هم نمیاد در طول روز یه زنگ بزنه:( کاش زودتر حالش خوب بشه... باورم نمیشد ولی جدی جدی هرویین رو کنار گذاشت. به تنهایی ترک کرد. یه دختر 8 ساله رو به سرپرستی گرفته... خیلی بیشتر از قبل براش احترام قائلم با این کارش...
آیدین... از وقتی فهمید مهرداد برگشته و من میخوام برم پیشش، شده عین دیوونه ها. دیشب بدون اینکه ازش بخوام برام تار زد. به چه قشنگی... چند شب قبلش من رو وادار کرده بود کاری بکنم که دوست ندارم. خیلی عصبی شده بود. به شدت گریه می کرد. بخاطر یه آدم بی ارزش مثل من... دیشب یهو حرف اون شب پیش اومد. گفت بخش بزرگی از اون شب بخاطر عصبانیتش بوده بخاطر از دست دادن من... و اثبات اینکه من مال اونم نه مهرداد! گفت اما بخش مهمی ش هم بخاطر این بوده که عاشق منه! بهش گفتم که میدونم هر دو بخشش رو. گفتم ولی من راحت نیستم. گفتم بهم احترام بذار لطفا... دلخور شد. گفت باشه. چی بگم دیگه...
داریم با عمو و زن عمو و دوست زن عمو که 30 سال پاریس زندگی کرده میریم ساحل خزر... دلم میخواد به مهرداد زنگ بزنم که صدای دریا رو بشنوه و آروم بشه... کاش جواب بده و بخواد که بشنوه...
از کوزه همان برون تراود که در اوست...
ما را در سایت از کوزه همان برون تراود که در اوست دنبال میکنید
برچسب: 703 area code,702 area code,704 area code,707 area code,706 area code,707 mystic messenger,708 area code,70s fashion,700 club,70 inch tv,
نویسنده:
بازدید: 7