ازم متنفره. نمیدونم چرا قبول نمی کنم. به زبون نمیاره ولی میدونم هست. میدونستم نباید تحت فشار بذارمش. ولی حالم بد بود. اصرار کردم برای دیدنش و عصبانی شد... دو سه ساعت بعد فکر کردم شاید مثل قدیم باشه... شروع کردم براش نوشتن. وسط حرفام پرسیدم الآن عصبانی هستی؟ جوابش یه جمله بود "بسه دیگه". چقدر حقیرم پیشش...
بعد از مدت ها امشب یه نفر به جز خانواده م نگرانم شده بود. میلاد. اونم حتما بخاطر اثر قرصاشه... من دوست داشتنی نیستم...
باور کردن یا نکردن حرفای رهام فرقی به حال من نداره. اگه بتونم کمکش می کنم و اگر نه که هیچ..
مشتاق دیدار شعله و دنیام. مخصوصا شعله. و دائم از خودم می پرسم چطور تحمل کنم خوابگاه رو، وقتی دیگه معصومه نیست؟ با کی حرف بزنم شب هایی که دلم داره از غم میترکه...
+ میخوام برم پیش یه دعا نویس... یه دعا بده که مهر "مهرداد" از دلم بره... و بگه آیا واقعا هیچ دیداری در کار نیست؟ برای ابد؟ و تقدیر چطوری بود... از کوزه همان برون تراود که در اوست...
ما را در سایت از کوزه همان برون تراود که در اوست دنبال میکنید
برچسب: 630 area code,631 area code,636 area code,63,630,63 kg in pounds,63 genders,63 inches in feet,63 impala,63 corvette,
نویسنده:
بازدید: 5
تاريخ: سه
شنبه
30 شهريور
1395 ساعت: 21:51